ابعاد وجودی منصور مفید (ره)منقوش به یقینی بود که با رنج کشیدن درراه آرمانش شکل گرفته بود وبه اعتراف کثیری ازدانشجویانش باب الابوابی بود به روی معرفت .در پاسخ به هر سوال علمی وتاریخی وسیاسی واجتماعی وغیره چنان غرق درپاسخ می گشت که پرسشهای احتمالی آینده ات را نیز دراوج بی خبریت پاسخ می داد.تواضع مکمل سخنانش بود صفتی که درجامعه کنونی با دو جلد کتاب ومیز ومقام زود ازدست می رود.
همین صفت پایدارش جان تازه ای به مخاطب برای ادامه راه می دادو امروز گمنامند چنین اساتیدی چنین منصورهایی وچنین مفیدهایی برای جامعه زیرا که می خواهیم نام نان آورد ونامه مقام.
![]()
![]()
قرآن کریم می فرماید که کلمه طیبه ریشه اش درزمین وشاخه هایش درآسمان است پس هرسخن که درگذرزمانه اززمین واسمان می گذرد وبردلها می نشیندطیبه ای است که درهرعصرمخاطب دارد هرگاه به آن رجوع کنی مطلبی تازه تر می یابی وانعکاسی است دراندیشه خواننده.
سخن تازه بگو وین سخن اندازه بگو تاشود جان تو حی
شهید منصور مفید (ره)
فرهنگ سازی مقوله ای است که خودرازیرسوال می برد باوجود داشتن باارزش ترین فرهنگ دربطن جامعه چرا باگذرزمان تاریخ به فرهنگ سازی بپردازد یک پاسخ بیش ندارد این اصول انسان سازی است که لایه های مغرضانه آنرا پوشانده وشفاف سازی آنها برعهده هر انسان مسئول است احیاءگری درتمامی تاریخ بوده است آنهم درلایه های زیرین جامعه همان دردمندانی که بی دردی مسئولین گرفتارشان می کند وچون نمی دانند هرگذر بانظری ناخالص به تلاطم طوفان جامعه وماندن درعقبه ها گرفتار می شوند پس بنابراین همین لایه ها هستند که درحی نمودن مبانی اندیشه دخیلند وما به عنوان یک انسان مسئول باید که تاریخ را بازبانی پاک وخالص برایشان به تصویرکشیم ومعنا را نه به عنوان یک شعار بلکه کاربردی تحویلشان دهیم .خداوند یاریمان دهدکه لایه ها سخت وسنگین شده است.
استاد منصور مفید (ره)
خورشیدهم به روشنی طلعت توست آیینه تورازبلورآفریده اند![]()
پنهان مکن جان خودرازعاشقان خویش خورشیدرابرای حضورافریده اند![]()
پروانه درآتش هجران خودسوخت تورابرای درک ظهورآفریده اند![]()
بزرگوار امروزروزبزرگداشت مقام معلم است وماامسال درفراق توای معلم انسان سازباشوروصال توبه معلمانت آرامیم وازیگانه عالم عشق می طلبیم
مرتبه اعلی راو به قداست تمامی کلماتی که درجهت پرورش انسانی به کاربردیدعلودرجاتتان رادرعالم معناخواهانیم ![]()
شاگردشمامعجری
![]()
![]()
![]()
باران به استقبال زمین می بارد وزمین به شوق روییدن نرگس طلب می کندونرگس به راه آمدن سارمی نشیندوتو به صدای همه بهار رادرک می کنی.
زنده یاد منصور مفید درچنین ایامی دربهار ۸۶برروی تخت بیمارستان درد جان رابه قلم زیبایش متحمل بود ایشان شرح مصباح الانس شیخ فناری رامی نوشت .![]()
دربهار ۸۷ چه می نویسد.؟درمحضر کدام بزرگوار مباحثه عشق راآغازگراست .به طور حتم درسفرافلاکی خویش زمین را نمی خواهد که مقامی حضیض دارد.![]()
زمانی به این دلهای ملکی می نگرد که نجوای "یامحول الحول والاحوال"رابه مصداق"حول حالناالی احسن الحال"ببیند.وخدایا برمامپسند دررخوت نفس ماندن را![]()
بارالها به ترنم باران طبیعت صفای باطن را بروجود ماجاری ساز![]()
![]()
بارالها به صداقت غنچه ذهن وروح مارا ازتنگی اندیشه رها فرما ![]()
![]()
وتحول بهارزمین را متحول درزمانه گردان تا نسیم خبر آن را به یاران عاشق سفرکرده برساند.![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
درجامع کافی ازکشاف حقایق حضرت جعفرصادق (ع)روایت است :"التواصل بین الاخوان فی الحضر التزاور وفی السفر الکتابت "
بدان معنی که وصلت میان برادران درحضربه دیداریکدیگراست ودرسفر به نامه نگاری.
سرمایه راهرو حضوروادب است آنگاه یکی همت ودیگر طلب است![]()
استاد منصورمفید
انگونه پرسش راپاسخی به تاریخ میسر نیست مگردرابعادمکاتب مختلف. انسان مصداق خلق الله الانسان مفطورا است اگربگویند فلسفه چیست؟ سیردرمکاتب به آن وسعت پاسخگو است.
مایک دوران قبل ازتاریخ داریم که نوشته نشده است ومورخین مجبورند ازسنگواره ها وآثار باقی مانده بدست بیاورندومبهم"
هرگاه بایک چالش برخورد کردید به صورت یک منشور به آن نگاه کنید هروجه آن یک بعد ازآن مسئله رامطرح می سازددرنگاه چندبعدی فرصت بررسی وحقیقت بینی بسیاراست .
روندگان طریقت با یک نظر نمی روند آغوشی پرزتنعم برایشان گشوده است که باگذرازعقبه های اجتماع میسراست"
دکترمنصورمفید
نگاهی به قرآن جاری درنوایش وغوردرمعنایش نگاهی به مولانا وگذر ازاندیشه هایش نگاهی به زندگینامه متفکرین وعبورازاذهانش وساطع شدن رمزهای اجتماعی ازبرای عبورازعقبه های زندگی وبررسی عوامل روان شناختی درانسان وایجادراه برای طی طریق درشناخت وقایع ازابعاد مختلف اهداف منشورگونه کاریز است.
امید که دراولین قدمها ثبات مکتب عشق تاپایان قدوم باقی بماند.![]()
شناخته ایم اززندگینامه او؟ شناخته ایم از نقل اقوال او؟ شناخته ایم ازهمکاری بااو؟
شناخته ایم اززندگی با او؟ ویا شناختیم درتفکربااو.درگذرکردن به وادی پنهان درونش
دردردکشیدن ازرنج برونش ودیدن ازنگاهش.
بسیار می شنویم که شاگردش بودیم. درچندروز؟درچندسال؟ویادرچند لحظه ؟
ازتمامی این بزرگوران که مدعی شاگردی هستند.بطن شاگرد بودن را درچندنوشته ویاتفکر ازاودنبال کردند.دغدغه هایش رادرک کردندوره پیمودند.
باید که یک فرد اشتهار داشته باشد تابه دنبالش بیایند ؟باید که عرض رسانده باشدتاکه معروض شود.این درمقام یک فکور معرفت اندیش نیست .همخانه یک معمار اندیشه نمی باشد.
تذکری است برآشنا که هرنامی شنید به یاد نرود به باربشیند با ریشه کردن درخاک کشتزارش......![]()
ز-معجری
هفت روزدربحران هفت روزدگرنگران هفت روزآتي باآن
پنج روزباافلاك پنج روزباقي افتاده اي درخاك
ازاين مكان شروع خاموشي وفراموشي ات بود بيانديش برآن!!!!!!!!!!
ز-معجري
درنسیان انسان اسیراست تااینگونه نباشدعهدفراموش نکند.درهجران می سوزدوبانسیان می سازد.کاش درگذرعمرنماند که این منتهای مردن اندیشه است.
چرابا فراق یاران به اندیشه باران گذرکردن سخت است؟
چرابارفتن یاران بودن باآنان سخت است؟
چرابادیدن نور درطوررسم خاموشی گزیندباصور؟
چرادرتفکرمی ستایدتدبرراوچراحلقه های مفقوده به هم نمی پیوندند؟
این گذربانظر باید.به کجا؟به آن معنای اکمل که درخویشتن خویش نهفته است.
اندیشه برتراگردرتو رسوخ کرددیگربه خویش متعلق نیستی می روی بااوومی پیوندی دربیکرانگی او.
عالم اندرذکرتودرشوروغوغاهست ونیست
باده ازدست تواندرجام صهباهست ونیست![]()
ز-معجری
براي مشاهده زندگينامه استاد برروي پيوند ادامه مطالب درزير كليك نماييد :
من بهارم توزمين،من درختم توبهار ،نازانگشتاي بارون توباغم مي كنه،ميون جنگلا طاقم مي كنه،توبزرگي مثل شب توبزرگي مثل مهتاب،خودمهتابي تواصلاخودمهتابي تو،تازه روزم كه بيادتونمي ري مث شبنم،تومث صبح،تومث مخمل ابري،مث بوي علفي ،مث آن ململ نازك مث آن ململ مه كه روي عطرعلفها مث بلاتكليفي،هاج وواج مونده میون ماندن ورفتن ،میون مرگ وحیات.مث برفایی تو......(دکترشریعتی)
می دانم چرا دلواپسم ،ناآرامم ،امروزحرف نزده ام ،همه اش نوشته ام وخوانده ام،چه نوشته ام؟ آن همه، حرف نیست علمیات !علم به کارمن نمی آید،من دوستدارحکمت ام.
پس دارنده حکمت کیست؟من نمی دانم؟حکمت اکتسابی است حکمت را خدامی بخشد،به کی؟به آنکه خودش دلش بخواهد .(توتی الحکمه من تشاء)حکمت داده شده است به آنکه خداخواهد.
راستی چراخداوند یکی رادارنده حکمت می کند،ویکی رادوستدارحکمت ودیگران راناآشنا ودورازحکمت،دنبال زندگی وصنعت وادیبات وپول........؟
جرعه تسنیمی ازاستادمفید
۸۳/۳/۱۰
بزرگوارم زمانی که قلمت ازقلبت می نوشت تودرحکمت جاری می شدی مگرنه آن است که پای رفتن آموختن خودراهبری است ،مگرنه آنکه دیدن افق نگاه عمیق می خواهدوعاشق ،تودلباخته نور بودی ودرنورره پیمودی.ناآرامی ات ،بی تابیت اززایش تفکرات عمیقت بودازمرزهای درهم شکسته بوددرآن حال که بااندوه انرامی دیدی ودرچاه کاغذی ات نجوای دل می خواندی ومادراین وادی بادل تنگ ازدوری ات می رویم ،می بینیم ومی خوانیم اززبان تو،ازنگاه توودرمسیرتو.
بارالها به تمنای وصال مه وماه
بارالهابه تمنای وجوددل ما
جزسرکوی تو ای دوست ندارم جایی
نیستم ونیست که هستی همه درنیستی است هیچم وهیچ که درهیچ نظرفرمایی
ز-معجری
تعدادي ازتصاوير استاد راتقديم حضورياران نموده وانشاءا... مجموعه كامل تصاوير درسي دي مجموعه آثاراستاد ارائه خواهدگرديد .
جهت مشاهده تصاوير،لينك ادامه مطلب درخط زير را كليك نماييد .
|
ترانه پدر راگوش مي كردم هق هق گريه نفس رابريد بابا منصور براستي پدر همه مابوده ،هست وخواهدبود : تو حضورت پر نعمت تو نگاهت پر لبخند
|
